تبليغاتX
Forbidden Art
Forbidden Art
دیگران باید تصمیم بگیرن ما چی ببینیم یا گوش بدیم؟
انرژي حق مسلم منه!!...

تا حالا احساس وسيله بودن بهتون دست داده؟

شده احساس كنيد كه همه دارن ازتون سو استفاده مي كنند؟ و شما رو به خاطر چيز ديگه اي ميخوان؟

تو فقط تا زماني هستي كه كارشون راه بيفته، و وقتي كار تموم شد تو هم تمام شدي!

من سالهاست كه چنين احساسي رو دارم!

مشكل از منه يا من درست احساس كردم؟ نمي دونم ، بايد شفاف سازي بشه!

خلاصه اينكه اين احساس خوبي نيست! خيلي آدم رو غمگين ميكنه در چنين موقعيتي فقط يه چيز دلم ميخواد، اونم ديدن يه دوست خوبه، من يه دوستي دارم كه اسمشو گذاشتم "شارژر"!

صميمي ترين دوستمه، سالهاست كه ميشناسمش، هر وقت كه به ديدنش ميرم يه انرژي مثبت توپي رو بهتون ميده، از بس اين بشر شاد و سرزندست، خدا حفظش كنه، خيلي وقته كه نديدمش دلم واسش يه ريزه شده خيلي دوست دارم هرچه زودتر بتونم ببينمش، آخه الان تو يه شهر ديگه داره درس ميخونه.

يه جايي خونده بودم متولدين آذر و فروردين خيلي خوب باهم كنار ميان(در واقع فرورديني ها با همه خوب كنار ميان!) و من به اين جمله ايمان آوردم، من با هيچكي مثل اون راحت نيستم، الان هم كارم شده گوش دادن به ساند ترك هاي فيلم "اميلي" خيلي آرام بخش هستش.

واي خدا الآن من به انرژي احتياج دارم!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:59 توسط علیرضا |
پارادوکس!

حالا که صحبت بعضی از معلم های عزیز شد بزارید راجبه یکی از پارادوکس های زندگیم بگم "روز معلم" بله روز معلم یکی از پارادوکس های زندگی منه! من هر وقت روز معلم رو به خاطر میارم، یاد جشنهایی می افتم که در دوره دبستان تو مدرسه میگرفتیم، یادمه به معلممون گل میدادیم و بهش تبریک میگفتیم، اما همون روز که میومدم خونه تلویزیون آهنگ غمگین پخش میکرد و از مطهری یاد میکرد که در چنین روزی شهید شد، و من بودم و یه علامت سوال بزرگ تو ذهنم که بالاخره این روز و باید تبریک بگیم یا تسلیت؟!!

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 14:5 توسط علیرضا |
آهای معلم خوب!
چند وقت پیش، یکی از دوستان قدیمیم رو که تقریبن فراموشش کرده بودم رو دیدم، بعد از کلی حال و احوال وقتی ازش جدا شدم همینطور که داشتم بهش فکر میکردم کلی ازخاطرات قدیمی رو دوباره به خاطر آوردم عین فیلم Final Cut همشون مثل یه فیلم سینمایی تو ذهنم رژه می رفتن، یاد معلم سال اول دبیرستانم افتادم که با عرض شرمندگی هر چقدر سعی میکنم اسمش رو به خاطر نمیارم، همیشه عادت داشت زمان درس دادن تو کلاس راه بره و قدم بزنه، روزی رو به یاد آوردم که همین دوست قدیمی در غیاب کنار دستیم اومده بود و کنارم نشسته بود و از اونجایی که آدم خیلی شر و شیطونی بود و مهارت خاصی هم در اینکار داشت هی منو اذیت میکرد، آخه من آدم خیلی قلقلکی هستم و اون هم که این موضوع رو فهمیده بود هی با ته خودکارش میزد به پهلوم و منم هی از جام می پریدم! نامرد خیلی هم حرفه ای بود و می دونست چه وقت اینکار رو بکنه تا معلم نبینه و متوجه نشه، منم تا اومدم تلافی کنم و یه سقولمه بهش بزنم از اونجایی که مبتدی بودم سریع معلم منو دید، منم فوری سر جام نشستم تا تابلو نشم، اصلن شتر دیدی ندیدی!

معلممون هم اول هیچی نگفت و همونطور که قدم میزد و درسشو میداد، آروم آروم اومد به سمت من و یه سیلی زد به صورتم! منم همینطور که سرم پایین بود تکون نخوردم، انگار نه انگار که کسی بهم سیلی زده باشه و من چیزی احساس کرده باشم! مثلن میخواستم بگم که درد نداشت! سرم رو بالا هم نیاوردم؛ اما بعدش معلممون کتابش رو بست، سر منو گرفت تو بغلش آروم گفت: آخه پسر خوب چرا کاری میکنی که آدم رو مجبور، به این کار کنی؟! وقتی سرمو از بغلش جدا کرد چشمام خیسِ خیس بود، اینجا بود که واقعن دردم گرفت! حتی روم نشد چشمامو باز کنم دستم رو گرفتم رو صورتم تا کسی اشکامو نبینه، ولی همه فهمیدن! خجالت میکشیدم فکر میکردم بهم بگن بچه ننه! هنوز هم وقتی یاد اون روز میفتم اشک تو چشمام جمع میشه؛ خدای من چطور تونستم تو این چند وقته این خاطره رو فراموش کنم؟ دیگه نمی زارم یادم بره! از دوست قدیمیم ممنونم که باعث شد دوباره این خاطره رو به یاد بیارم.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:31 توسط علیرضا |
حسرت یک آرزو

یه روز یکی ازم پرسید؛ تو بچگی چه آرزویی داشتی؟ من یاد آرزوی دوران کودکیم افتادم که تا حالا هم بهش نرسیدم! وقتی آرزوم رو براش گفتم از خنده روده بر شد، من بهش گفتم کوفت! مگه چیه؟ آدم که تو بچگی به سود یا منفعت آرزوش توجه نمی کنه، هرچی رو که دل می خواد آرزو میکنه؛ حتمن الآن دارید با خودتون فکر می کنید مگه من چه آرزویی تو بچگیم داشتم؟

خب من همیشه حسرت کوچولوهایی رو می خوردم که تو بغل بابابزرگ، بابا، دایی یا عموی طاسشون می رفتن و رو سرشون دست می کشیدن! دوست داشتم یکی از اقوام یا آشناهای نزدیکم مثل: عمو، دایی، بابا یا بابابزرگم طاس یا کچل بود منم می رفتم تو بغلشون و رو سرصاف و صیقلیشون دست میکشیدم! اما تو آشناهای نزدیکمون هیچکی طاس و کچل نبود اگه هم یه کچل بر حسب اتفاق پیدا میشد اونقدر ها باهاش نزدیک و صمیمی نبودم که روم بشه برم رو سرش دست بکشم! البته باید بگم هنوزم دوست دارم رو سر یکی که کچله دست بکشم! از نظر من خیلی باید کیف بده! شما هم می تونید امتحان کنید، اگه یه آشنای نزدیک دارید که طاسه و باهاش خیلی هم صمیمی هستید؛ برید و رو سرش دست بکشید و ببنید چه حسی داره؟! من که فکر میکنیم خیلی باید لذت بخش باشه! امیدوارم هیچوقت آرزو بدل نمونید!

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:36 توسط علیرضا |
چشمان اشک آلود

مدتی هستش که حالم خوب نیست دلیل دیر آپ کردنم هم همین هستش، چند وقتیه چشمانم پر از اشک هستش و مرتب چشمام گریونن.

وقتی که چشمام خیس باشه، چی واسه التیام خوبه؟

ریزش اشک چشمامو، چی میتونه بند بیاره؟  (عجب طب شعری!!)

آزادی؟

برابری؟

حق زندگی؟

شادی؟

یه دست نوازشگر؟

یه آغوش گرم؟

یکم محبت؟

یه همدم مهربان؟

یکم لبخند؟

یه کمدی زیبا؟

یه جوک؟!...؛ نه!

برای پیدا کردن راه حل اول باید دید مشکل از کجاست؛ اما مشکل چیه؟ خب سوال خوبیه! به نظرتون مشکل از کجاست؟

شرایط اجتماعی؟

افسردگی؟

غم وغصه؟

شادی زیاد؟

هیجان؟

یه اتفاق تلخ؟

ترد شدن؟

تنهایی؟

کمبود محبت؟!

عقده های روانی؟!

روان پریش شدم؟! نه!

چشمم درد میکنه؟ هوم؟ شاید!

آره چشمم یکم میسوزه! آهان حساسیته شاید! آره باید حساسیت فصلی باشه! بهاره دیگه؛

 نمی دونم چرا درچار حساسیت شدم قبلنا هیچوقت حساسیت نداشتم، فکر کنم خودش کم کم خوب بشه، چندتا قرص هم برای اطمینان خوردم! فکر نکنم منجر به مرگ بشه!! شما نگران نباشید! مطمئن هم هستم که نیستید!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 17:29 توسط علیرضا |
دایره زنگی

هرچقدراز گرفتن مجوز و اکران سریع  این فیلم تعجب کردم با دیدن فیلم بیشترهم به تعجب من اضافه شد، اما بیشتر از تعجب افسوس خوردم که چرا فیلمی به این خوبی پشت در مسابقه موند و به جشنواره راه پیدا نکرد؟

تعجب من از حرف هایی بود که  سرهنگ پیر( پدرعباس (مهران مدیری)) داخل فیلم میزد اما شاید حرف ها از زبان کسی گفته میشد که اهمیت چندانی نداشت و در فیلم هم کسی چندان اهمیتی به حرف های این پیرمرد نمی داد!

فیلم بسیار مفرحی بود و تماشاگر رو خسته نمی کرد و در کنار داستان گویی خوبش مانند پازلی که کم کم چیده میشد مرتب تماشاگر خودش رو غافلگیر میکرد ودر آخر فیلم تماشاگر شاهد یک رودست حسابی از طرف بود و کمتر کسی باورش میشد که داستان به اینجا ختم بشه.

 

من از فیلم هایی که بسیار هوشمندانه به تماشاگر خودش رودست میزنه خیلی خوشم میاد اما این فیلم طوری بود که تماشاگر در آخر بعد از رودست خوردن تازه لحظه هایی از فیلم رو تو ذهنش به خاطر میاره که ای وای تو این سکانس فیلم، شیرین (باران کوثری) تو دیالوگاش داشت سرنخ رو میداد ولی توجه نکردم! ، ای وای پس شیرین واسه همین هی میرفت دستشویی!

یکی از قسمت هایی که من دوست داشتم زمانی بود که یه درخت افتاده بود وسط خیابون و راه رو بند آورده بود و مامورین داشتن درخت رو تیکه تیکه می کردن اما اون وسط  دوتا دوره گرد مشغول نوازندگی بودن یکی با یه دایره زنگی و اون یکی با آکاردئون، صدای موزیک این دوره گردها ادقام شده با صدای اره برقی که داره درخت رو میبره اما آهنگی که دوره گردها میزنن به گوش خیلی ها آشناست، اون آهنگ معروف "به رهی دیدم برگ خزان افتاده ز بیداد زمان" هستش، این آهنگ اشاره مستقیم به درخت افتاده داره.

غافلگیری دیگه ای در فیلم چندبار تکرار میشه اینکه که دوربین رو یه صحنه زوم میکنه و وقتی دوربین میاد عقب تازه تماشاگر میبینه اصلن موضوع یه چیز دیگست و رودست خورده!

از بخشهای دیگه ای که باعث شد ازهمه نوع سلیقه، فیلم روبپسندند، بخش های مفرحیه که ستاره اون مهران مدیری هستش و این بازیگر سکانس به سکانس بازیش باعث خندست و گاهی باعث روده بر شدن تماشاگر میشه!

مثلن در یه صحنه مهران مدیری با دیالوگ کمیکش باعث شد سینما از خنده منفجر بشه! تو اون صحنه دعوای بین دو همسایه بر سر ماهواره که بین عباس (مهران مدیری) و همسایه مذهبیش هستش و عباس به همسایش میگه : تو میخوای به من آپارتمان نشینی یاد بدی؟ تا دیروز دم آسانسور می ایستادی میگفتی دربست؟!! یا در یه سکانس دیگه که کنار محمدرضا شریفی نیا ایستاده و با موزیکی که داره پخش میشه حرکات موزون انجام میده .

یکی دیگه از قسمت های مفرح فیلم، کوچولویی هستش که با سوالات بامزش پدر و مادرش رو غافلگیر میکنه و تماشاگرها رو از خنده روده بر! کوچولویی که نقش دختر امین حیایی و نیلوفر خوش خلق رو بازی میکنه که البته خانم خوش خلق نقش یه خانم مدیر بد خلق رو بازی میکنن! اما تو اون ساختمون تقریبن همه جور آدمی پیدا میشه!

 از امیر نوری بگیر که نقش یه سرایدار که تقریبن میشه بهش گفت مستضعف!

 تا  امین حیایی (زن ذلیل!) و نیلوفر خوش خلق (اما در فیلم بد خلق)که یه خانواده متوسط و کارمند،

 مهران مدیری و نگار فروزنده  در نقش یه خانواده پولدار و خوشگذران،

محمدرضا شریفی نیا و اکرم محمدی در نقش یه خانواده پولدار و خوشگذران،

 بهاره رهنما در نقش یه خانم ترانه سرا و افاده ای که خیلی خودش رو با کلاس و با فرهنگ میدونه!

و خانواده خانم گوهر خیراندیش و امید روحانی که یه خانواده مذهبی هستند و فرزندانشون (نیما شاهرخ شاهی و ملیکا شریفی نیا) که اصلن به اونها نرفتن!

حتی خانواده هایی دیگه ای که خیلی درگیر ماجرا نیستند اما درشون فرهنگی و اونهایی که به قانون احترام میذران هم هست.

 

و در آخر باران کوثری در نقش شیرین و صابر ابر در نقش محمد دوست شیرین.

 

باید به آقای اصغر فرهادی در مقام فیلم نامه نویس و همسرشون پریسا بخت آور در مقام کاگردان تبریک گفت، خانم بخت آور ثابت کردند که کارگردان توانایی هستند و همینطور آقای سید جمال ساداتیان در مقام تهیه کنندگی.

در هر حال دایره زنگی رو بهتون پیشنهاد میکنم، هرچند خودم هم دوست دارم یه باره دیگه فیلم رو ببینم چون سیستم صوتی سینما افتضاح بود و با مشکلات دیگه ای مثل خرش و خرش پفک و چیپس هم به اونها اضافه کنید!

امان از دست بعضی ها که هنوز سینما رفتن یاد نگرفتن!

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 4:36 توسط علیرضا |
من و کتاب نیمه کاره!

داشتم تو وب گشتی میزدم دیدم بعضی از عزیزان اسامی کتابهایی رو که خوندن رو نوشتن بعضی ها هم اسامی  کتابهایی رو که درحال خوندن نیمه رها کرده بودند رو نوشته بودند! یاد خودم اوفتادم که 2 الی 3 ماهی میشه که کتاب شرم سلمان رشدی رو تقریبن از نیمه رها کردم و تا حالا هم فرصت نشده که تمومش کنم .

جوّ کتابخونی من از زمانی شروع شد که من از فیلم ایزوله شده بودم هیچ فیلمی که علاقه ای به دیدنش داشته باشم هم به دستم نمی رسید, دوستانم هم که هر وقت بهم میرسیدند می گفتند از فیلم جدید چه خبر من هم آهی میکشیدم و می گفتم کلی فیلم جدید اومده ولی هیچ کدوم در دسترس من نیست! این بود که مدتی از دنیای فیلم کنار کشیدم و به دنیای کتاب رو آوردم و همه جا به دنبال کتاب بودم خصوصن اینترنت که کتابها هم سانسور نداشتن هم ترجمه های بهتری داشتن و بهترین مزیتشون این بود که رایگان بودن! چندتا کتاب خوندم و یکیشم که گفتم نیمه کاره موند و دوباره برگشتم به دنیای فیلم و هارد کامپیوترم موند و 300 مگابایت کتاب (PDF) خونده و نخونده! عوضش کلی به خودم حال دادم و 80- 70 تا فیلم خریدم که نمی دونم کدمشو ببینم البته بیشترشو دیدم ولی 20-30  تایی مونده آخرین فیلمی که دیدم  'Amélie  بود کلی کیف کردم اما هنوز وقت نشده رمان شرم رو تموم کنم کلی شرمندش شدم!

Fabuleux destin d'Amélie Poulain, Le

کتاب یا فیلم! مسئله این است!

حالا موندم اول کتاب هارو تموم کنم یا فیلم ها رو‌ در ضمن منتظر ۵۰ تا فیلم دیگه هم هستم که امروز یا فردا بدستم میرسه اونا رو کی ببینم!

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 3:2 توسط علیرضا |
پروژه جدید دنیرو و الپاچینو
این پست اولین پست این وبلاگ هستش و امیدوارم در سال جدید این وبلاگ بتونه کارش رو به درستی انجام بده!!

بعد از فیلم Heat  دیگه دنیرو و آلپاچینو رو در کنار هم تو یه فیلم ندیدیم اما دوباره این دو بازیگر بزرگ بعد گذشت حدود 13 سال قراره دوباره در کنار هم در فیلم Righteous Kill  (قتل مصلحتی) که قراره در تاریخ 9/12/2008 به اکران در بیاد،  این فیلم به کارگردانی  Jon Avnet  هستش که فیلمهایی مثل: 

 The Understudy ،OFFSHORE (Paramount) ،88 Minutes ،Second World ، I Kill ،Righteous Kill ،The War ،Before You Go

 و کلی فیلم دیگه رو در کانامه خودش داره و دیگر بازیگر مطرح این فیلم (نه در عرصه بازیگری بلکه موسیقی!) 50 Cent  هستش.

نویسندگی فیلم رو Russell Gewirtz بر عهده داره که او قبلا" فیلمنامه فیلم  Inside Man  و بازسازی فیلمنامه فیلم Labyrinth  رو هم بر عهده داشته، همین طور او سریالهای تلویزیونی  BlindJustice  ، Seoul Man و   Doggone رو نیز در کارنامه خود دارد.

و اما نهیه کننده این فیلم Avi Lerner  هستش که فیلمهای معروفی مهچون:King of California  ،Hercules  ، 88 Minutes ، 16 Blocks ،  Rambo و بسیاری دیگه رو در کارنامش داره.

و اما درباره داستان فیلم:

بر خلاف فیلم Heat  ، این بار دنیرو و پاچینو با هم همکاری می کنند تا معمای قاتلی را حل کنند. از اولین انتشار تیزر فیلم اینطور می توان متوجه شد که دنیرو و پاچینو دو افسر پلیس هستند که در دستگیری یک قاتل و اثبات جرم او در دادگاه ناتوان هستند و از قرار معلوم این قاتل باز هم آدم خواهد کشت.

فیلم در ژانر: Action, Drama, Thriller  هستش و با بودجه ای حدود 60 میلیون دلار در حال ساخت است.

  عوامل فیلم عبارتنداز :

Director Credit
Jon Avnet Director
Cast Credit
Robert De Niro Det. House
Al Pacino Det. Duke
50 Cent Spider
Donnie Wahlberg Det. Riley
Carla Gugino Karen Kleisner
John Leguizamo Det. Perez
Dan Futterman - Cast
Trilby Glover Jessica
Brian Dennehy Lieutenant Hingus
Mark Famiglietti Carl
Denis O'Hare - Cast
Katie Chonacas - Cast
Brett Granstaff - Cast
Frank John Hughes Randall
Shirly Brener Natalya
Robert Dyrdek Carl
Adrian Martinez Glenn
Alan Blumenfeld - Cast
Production Credits Credit
Avi Lerner

Producer

Distribution Companies Credit
Lionsgate U.K. Foreign Distribution Rights
Moonlight Films Foreign Theatrical Distributor
Starz Media Worldwide Video Distributor
Overture Films Domestic Theatrical Distributor
Nu-Metro Foreign Distribution Rights
Writer Credit
Russell Gewirtz Screenplay

منابع: www.hollywood.com و www.zirnevis.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باید فیلم دیدنیی باشه منکه خیلی مشتاقم تا فیلم رو ببینم .

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 4:45 توسط علیرضا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا