تبليغاتX
Forbidden Art
Forbidden Art
هنر نوعی نیایش است. انسان زند‌گی نمی‌کند مگر در نیایش خود،، تارکوفسکی
دیگه دلم نمیاد اینجا بنویسم اصلن تصمیم داشتم که دیگه ننویسم، اما دیدم بلاگرم بی استفاده می مونه! واسه همین دیگه تو همون بلاگرم می نویسم.

از اینکه نگرانم شدین هم خوشحالم! و هم ناراحت، از اینکه می بینم هنوز فراموش نشدم و به فکرم هستید خوشحالم وازتون بسیار سپاس گذار و اینکه خاطرتون رو نگران کردم ناراحتم و ازتون عذر میخوام،

پس وعده ما اینجا!:

http://4biddenart.blogspot.com


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم شهریور 1388 توسط علیرضا

ابر سیاه رفتیه، خورشید دوباره در میاد، باغچه دوباره گل میده، از عاشقا خبر میاد...

بعدن اضافه شد:

خورشیده روشن ما رو دزديدن
زیره اون ابرای سنگين کشيدن
همه جا رنگه سياهه ماتمه
فرصت موندنمون خيلی کمه...

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم خرداد 1388 توسط علیرضا
فیلم قهرمان ساخته تحسین برانگیز "ژانگ ییمیو" نامزد اسکار در سال 2003 بوده و برنده 21 جایزه و نامزد 19 جایزه دیگه نیز هست. اما یک چیز در این فیلم آزار دهنده است که البته اگه خوب به اون دقت کنیم حقیقت دارد متاسفانه! برای اینکه به اون موضوع پی ببرید باید داستان فیلم رو براتون بگم.

http://www.somebits.com/~nelson/weblog-files/centerimages/heroMovie.jpg http://splicedwire.com/04reviews/hero.jpg

قهرمان شخصیست به نام "بی نام" با بازی "جت لی" که ماموریت داره از طرف شاه خوئین سه تن از دشمنان شاه رو از بین ببره، قهرمان به نزد شاه رفته و خبر شکست آنها را به شاه می دهد اما هیچ کسی اجازه نزدیک شدن به شاه رو نداره و تنها از 100 قدمی می تونن با شاه صحبت کنن, قهرمان نیزه اولین دشمن شاه رو به او نشان می ده و اجازه پیدا میکنه تا 20 قدمی، به شاه نزدیک بشه و داستان شکست اولین دشمن یعنی "آسمان" رو برای شاه بازگو کنه, سپس دو شمشیر دیگه رو به شاه نشان میده یعنی  شمشیر "شکسته شمشیر" و همسرش "پران برف" و این باعث میشه که تا 10 قدمی به شاه نزدیک بشه، شاه از قهرمان میخواد که توضیح بده چگونه آنها رو شکست داده، قهرمان داستان شکست "شکسته شمشیر" و "پران برف" رو شرح میده اما شاه باهوش هست و داستان رو باور نمیکنه و حالا شاه داستانی رو که خودش حدس میزنه رو برای قهرمان تعریف میکنه و به قهرمان میگه که این نقشه تو بوده تا به من نزدیک بشی و من رو بکُشی!، قهرمان حرف شاه رو تایید میکنه اما داستان سوم رو برای شاه شرح میده و واقعیتی رو از "شکسته شمشیر" آشکار میکنه، حقیقت اینکه "شکسته شمشیر" قصد کشتن پادشاه رو داشته اما در لحظه آخر از این کار منصرف میشه و حتی سعی میکنه جلوی فهرمان رو بگیره، قهرمان ار او میخواد تا دلیلش رو به او بگه، و "شکسته شمشیر" میگه: "وحدت کشور" (all under heaven) این تنها دلیلی بود او رو از کشتن پادشاه منصرف کرد. "شکسته شمشیر" با تمام دشمنی که با پادشاه خوئین داشت به خاطر کشورش حاضر نشد او رو بکُشه.

از دیالوگهای فیلم:

- وحدت کشور، "شکسته شمشیر" میگفت: مردم از جنگ ایالتی سخت آسیب دیدن و فقط شاه خوئین قادر خوتهد بود جلوی آشوب رو بگیره، در سایه آسایش به کشور وحدت بده، اون به من گفت که نقشه ام رو دنبال نکنم چون به صلاح کشور نیست! گاهی فرد باید خودش رو فدای جامعه کنه، معتقد بود رقابت دو ایالت ژائو و خوئین در مقابل وحدت و یکپارچگی ناچیزه!

+ پس کسی که محاسن منو از همه بهتر می فهمه، بزرگترین دشمن من هم هست!

راستشو بخوایین وقتی این جملات رو شنیدم خیلی اعصابم بهم ریخت! از یه طرف منطقی بود! اما از طرف دیگه می دیدم آدم به اوج اون چیزی که همیشه میخواسته رسیده اما در آخرین لحظات می کشه کنار و خودش و ارمانهاش رو فدای کشور و جامعه میکنه. آخ...لعنتی! آخه این چه مرامیست که شما شرقیها دارین!

http://a1259.g.akamai.net/f/1259/5586/1d/images.art.com/images/-/Hero-Movie-Poster-C10136469.jpeg

بالای این پوستر نوشته: یک مرد میخواهد یک امپراطوری را تغییر دهد

 Hero -Ying xiong

محصول 2002 چین، هنگ کنک

کارگردان: ژانگ ییمیو

نویسنده: فنگ لی، بین وانگ

پی نوشت: این مطلب رو تو آرشیو وبلاگ بی پولی دیدم خیلی بامزه بود:

روایت جالب رضا کیانیان از شب زفاف یک زن وشوهر خجالتی و تعارفی!

پی نوشت2: ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست..... آخ چقدر این آهنگ شادمهر دوست داشتنیه.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط علیرضا

  آخیش بالاخره آپ کردم! فکر کنم به کامپیوترم آلرژی پیدا کرده بودم! اصلن نمی تونستم بشینم پشت کامپیوتر البته هنوز هم! واسه همین یه لپ تاپ تهیه کردم نشستم تو خونه word رو باز کردم و این متن رو نوشتم! البته تو این مدت بیکار هم نبودم کلی فیلم و سریال هم دیدم چندتا از قیلمهای Audrey tautou محبوب ترین بازیگر زن مورد علاقه ام رو تهیه کردم و دیدم که یکیش فیلم "Hors de prix" که به انگلیسی میشه "Priceless" بود, به معنی گرانبها, این گرونبها بودن و بی قیمت بودن جالبه! میتونه دو تا معنی بده یکی اینکه یه چیزی بی قیمت باشه و واقعن قیمتی نداشته باشه یعنی ارزون! و هم میتونه یه معنی دیگه بده یه چیزی بدون قیمت باشه یعنی اونقدر با ارزش باشه که نشه قیمتی روش گذاشت!, یحالا تصور کنید یکی عاشق کسی باشه که اون آدم خیلی گرون قیمت باشه!

داستان فیلم: "ایرن" زن سودجویه که مخ پیرمردهای خر پول رو میزنه و حسابی اونا رو میچاپه! اما شبی که "ایرن" تو یه هتل میخواد روز تولدش رو با دوست پسر پیرش جشن بگیره پیرمرده حسابی مسته میکنه و نمی تونه "ایرن" رو تو جشن همراهی کنه و "ایرن" مجبور میشه تولدش رو تنهایی توی بار هتل بگیره اما دیر وقته و هیچ کسی هم توی بار نیست و "ایرن" به صورت تصادفی متصدی بار (جان) رو با مهمان هتل اشتباه میگیره و فکر میکنه اون شخص ثروتمندیه! "جان" شخص فقیر و بی چیزیه اما "جان" به "ایرن" حرفی نمیزنه و سعی میکنه خودش رو پولدار نشون بده وبا "ایزن" خوش بگذرونه! و این ماجراهای بسیار جالبی رو به وجود میاره!

این فیلم در عین کمدی بودن بسیار دراماتیکه و جیگرتون رو کباب میکنه!  آدم دلش حسابی واسه "جان" بخت برگشته میسوزه! اونجایی که "ایرن" تمام موجودی و پس اندازه یه عمر "جان" رو مثل آب خوردن خرج میکنه و"جان" واسه اینکه او رو از دست نده اخم به ابرو نمیاره! جایی که "جان" آخرین مانده پولش که یه 1 یورویی هستش نشون "ایرن" میده و میگه صبر کن هنوز 1 یورو واسم مونده و "ایرن" 1 یورویی رو ازش میگیره و واسه 10 ثانیه نگاهش میکنه!

از دیالوگهای فیلم:

جک: واسه فردا برنامه ای داری؟ فردا یا پس فردا رو میخوای چیکار کنی؟

ایرن: عشق... میخوام عشقبازی کنم!

  

گاهی دیدن این فیلمها هم خالی از لطف نیست!

Hors de prix

Director: Pierre Salvadori

Cast: Audrey Tautou , Gad Elmaleh

Comedy | Romance France 2006

برنده بهترین بوسه طلایی!

پی نوشت: واسه اینکه از تیتر سردر بیارید باید فیلم رو ببینید.

 

امروز تولد کلینت ایسوود هستش، تولد مبارک پیرمرد! فقط ۱۰ سال از آلپاچینو بزرگتری ۷۹ ساله!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط علیرضا
قلب میمیره، یه مرگ تدریجی، خراب کردن هر امیدی مثل یه برگ... تا اینکه بالاخره روزی دیگه نیست، هیچ امیدی، هیچی باقی نمیمونه، اون صورتش رو رنگ میکنه، که صورتش رو مخفی کنه، جشمهاش آب عمیقی است، گیشا حق نداره چیزی بخواد، گیشا حق نداره احساس داشته باشه، گی شا یه هنرمنده در این دریای مواج، میرقصه، میخونه، سرگرمت میکنه.. هرچی که بخوای، بقیه سایه است، بقیه رازه.


وای خدا ببینید چه چهره ی معصوم و دوست داشتنیی داره

نمی تونید به خورشید بگید که بیشتر بتاب یا به باران که کمتر ببار، برای یه مرد گی شا فقط میتونه یه نیمه همسر باشه، ما همسران شب هنگام هستیم و با اینحال، درک محبت بعد از آنهمه نامهربانی، درک اینکه یه دختر کوچک با جراتی که یه کم بیشتر از حدش بود، توانست جواب دعاش رو بگیره، به این نمیشه گفت شادی؟ به هر حال.. اینها نه سرگذشت یه امپراطور است نه یه ملکه... اینها سرگذشتی از نوعی دیگر است.       "خاطرات یک گی شا"

Memory of Geisha
کارگردان: راب مارشال
بر اساس کتابی به نویسندگی:آرتور گلدن
تهیه کنندگان: لوسی فیشر، داگلاس ویک و استیون اسپیلبرگ
موسیقی: جان ویلیامز، محصول 2005 امریکا
بازیگران: زییی ژانگ، کن واتانابی، میشل یهوبی، کوجی یاکوشو، سوزوکا اوهوگو و گانگ لی.


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا
چند وقت پیش داشتم فیلم زندان زنان (ساخته منیژه حکمت) رو می دیدم، عجیب من رو به فکر فرو برد! با خودم گفتم ساخته شدن دوباره چنین فیلمی در جمهوری اسلامی امروز چیزی شبیه یک معجزست!

روایت زندان زنان در سالهای 62، دختری بنام پگاه (پگاه آهنگرانی) که حتی خود هم نمی فهمد برای چه اعدام میشه! فقط برای پخش اعلامیه هایی که خودش هم به درستی نمی دونه چیه؟ آیا این دلیل کافی ایست برای اعدام؟ نه نیست! اما حقیقت داره!

روایت زندان زنان در سالهای 69، دختری به نام سحر (پگاه آهنگرانی) که میشه گفت مظلوم ترین نسل! اعتیاد و در خاتمه خودکشی... شاید تنها این نسل بود که شرم و حیا برایش مهمترین چیز بود حتی مهمتر از جان خود!

روایت زندان زنان در سالهای سالهاي 79، دختری به نام سپیده (پگاه آهنگرانی) خیابان خواب و شرور، که همه رو به ستوه آورده حتی مردان زندان بان رو! دختری با سن کمش اجازه نمیده کسی بهش زور بگه یا حقش رو بخوره، دختری که خودش میخواد گلیمش رو از بکشه، اما در نهایت او هم سرنوشتی جز دبی در انتظارش  نیست!

اما فیلم روایت چهارمی هم داره روایت زندگی میترا شاکر (رویا نونهالی) دختری که به جرم قتل نا پدری خود 16 سال در زندان می مونه و ناظر تباهی تمام این نسلهاست و تا آخر تمام تلاشش رو میکنه حتی المقدور نسل سوم رو حفظ کنه اما اینجا دیگه فیلم تمام میشه و بیننده به فکر میره آیا میترا می تونه سپیده رو از سرنوشت شومش (دبی) نجات بده؟ امروز چی؟ امروز که در سال 88 هستیم فکر میکنید میتراها تونستن سپیده ها رو نجات بدن؟ و خواهر طاهره ها تونستن به اون جامعه آرمانی اسلامی پاک برسن؟ یا...

پی نوشت: یادمه اون سالها (1380) خانم حکمت در جواب اونهایی که از حجاب زنان فیلم ایراد گرفته بودن، گفته بودن ما از کلاه گیس برای بازیگران استفاده کردیم، من فکر میکنم خانم حکمت یا شوخی میکردن! یا اینکه کار خانم مهری شیرازی (گریمور) خیلی درسته که مو رو از کلاه گیس نمیشه تشخیص داد!!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا
من آدم بشو نیستم که نیستم باز قالب رو عوض کردم...

آخر باید برم واسه خودم یه قالب سفارشی درست کنم. علی الحساب!! اینو انتخاب کردم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا

وای خدا! این آلبوم در حد دیوانه کننده ای زیباست!

تازه ترین آلبوم کریس دی برگ به نام Footsteps چند مدتی است شده همراه و همدم من!

این آلبوم 16 قطعه داره، اولین ترک آلبوم به نام First Steps به صورت اینترو با تکنوازی پیانو شروع میشه و در آخرین ترک آلبوم آهنگ Footsteps که کامل شده قطعه اول هست با تنظیمی تقریبن پاپ/راک شما رو غافلگیر میکند! می تونم به جرات! بگم این قطعه بهترین آهنگ آلبوم هست!

قطعه 5 آلبوم آهنگ Without You هست که همون Without Youی معروف، که سالها پیش با صدای ماریا کری شنیده بودیمش و کریس دی برگ اگه نگیم بهتر! اما در حد همون ماریا کری خوب اجراش کرده!



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا
امروز 25 آوریل مصادف هست با 69 امین پست وبلاگم و تولد 69 سالگی آلپاچینو جادوگر سینما!

امیدوارم سالهای سال با بازیهای فوقالعادش در سینما جادویمان کنه!

http://www.sinemablog.com/wp-content/uploads/2006/05/al-pacino-6.jpg


نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا
این فیلم رو نه یکبار بلکه باید بارها و بارها دید، چقدر خوشحالم که بالاخره فیلم رو دیدم، هر چقدر فیلم پیش میرفت بیشتر و بیشتر جذبش میشم و بهش خو میگرفتم، آفرین به استاد بیضایی که نشون دادن هنوز کارشون رو خوب بلدن، داستان فیلم "وقتی همه خوابیم" داستان مرثیه ایست برای فیلمی دیگر! یا فیلمهای دیگر! داستان فیلمهای هنری ایکه با پول و قدرت "اشتهاریان" ها و روابط، تبدیل به فیلمهای سخیف و بازاری میشن.

 مامان "لجن مال" یعنی چه؟

+ ممکنه ازمون شکایت کنه / - بهتر! این باعث فروش فیلم میشه!

+ قانون محترمه / - قانون تا وقتی که بر علیه ماست محترمه!

تا امروز صحبت از حقوقمون بوده اما حالا حرف از موجودیت ماست!

اینها قسمتی از دیالوگهای کوتاه این فیلمه که از دیروز تو سرم میچرخه! اصلن نمی تونم از فکر این فیلم بیام بیرون، آخ چقدر دلم میخواد بازم برم ببینمش!.

محسن جان اعتراف کرده بود که قبل از دیدن "وقتی همه خوابیم" با خوندن نقدهای فیلم در موردش قضاوت کرده بود اما بعد از دیدن فیلم از قصاوت نا صحیحی که کرده بود پشیمون شد و اون رو فیلم خوبی ارزیابی کرده بود، حالا من هم باید اعتراف کنم قبل دیدن "وقتی همه خوابیم" در موردش قضاوت کردم، وقتی اسامی بازیگران رو خوندم: مژده شمسایی(خب خوبه)، حسام نواب صفوی( چی؟!!)، شقایق فراهانی (مگه قحطی بازیگره!!)، حسین محب اهری، علیرضا جلالی‌تبار، مجید مظفری،  هدایت هاشمی(صبرکن ببینم اینا دیگه کین؟!!) چرا چنین بازیگرایی رو انتخاب کردن؟!! اما حالا فهمیدم که اشتباه میکردم همه مناسب نقششون بودن، و به درستی انخاب شده بودن.

حتی از میس شانزلیزه عزیز شنیده بودم که از بازیگر دیگه ای اسم برده بود که اگه اون به جای "شقایق فراهانی" بازی میکرد بیشتر جدی گرفته میشد، اما من میگم نه! باید عمق فاجعه بهمین صورت نشون داده میشد، که "خاطره مقبول" جای "پرند پایا" رو برای نقش "چکامه چمانی" رو میگیره! و "خاطره مقبول" ها میشن ستاره های سینمای ما بازیگرای بی استعدادی که به ضرب و زور تهیه کننده های بد سلیقه، به جای اینکه جای خودشون رو پیدا کنند جای دیگران رو میگیرن جای "پرند پایا" ها.

سیامک قاسمی هم بخوبی به اون سکانس مچاله کردن روزنامه توسط "پرند پایا" و پرتابش از ماشین به سمت جوب که اشتباهن خورد تو سر یه راننده دیگه اشاره کرد،

 

در یکی از سکانسها "حسام نواب صفوی" که در حال بازی نقشی که به زور تهیه کننده بدست آورده دیالوگهای خود را تغییر میده و با عث خرابی کار میشه این صحنه باعث شد که تماشاگرا تو سینما بخندن اما در همون لحظه ای که داشتم به خنده تماشاگرا نگاه میکردم، تو فیلم کارگردان و نویسنده فیلم رو دیدم که به دنبال یک قرص آرامبخش برای سردردشون میگشتن!

شخصیت "اشتهاریان" من رو یاد "حسین فرحبخش" (تهیه کننده ای که کارگردان براش نقش هویج روو داره!!) انداخت!

شنیدم داستان "وقتی همه خوابیم" بر اساس خاطرات یکی بازیگران قبل از انقلاب ("پوری بنایی" اگه اشتباه نکنم)ساخته شده.

پی نوشت: پروین سلیمانی بیمار است/برایش دعا کنیم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 توسط علیرضا
Blog Skin